شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

185

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

خزاين موروث و ذخاير مدفون بر مؤابده و حكما و زهاد و علماء و انجاد و قواد لشكر تفرقه كرد ، گويى « 1 » زبان اهل زمان در بيان شأن و نعت مكان او مىگفت : كانّ اللّه لم يخلقه الّا لنشر العدل او بثّ الصّلات . * 53 پس به استحضار جمهور انام از خواص و عوام تا پوشندگان معجر و خمار و متقلنسان * 54 به كلاه و دستار مثال داد « 2 » و موبد موبدان را بخواند و پيش خويش بر تخت نشاند و خود برخاست و گفت : اى قوم بدانيد كه هركارى را طريقى است و هر دعوى را تحقيقى ، كه جز بر آن نهج رفتن و سخن بيرون از آن نمط گفتن بر مقتضاى ميل طبيعت رفتن است ، بارها در خاطر آمد كه عندليب زبان را در ترنم آرم و روايح نصايح در تنسّم و از مستنبطات قريحت و مستبدعات فكرت ، جواهر كلمات روحانى ، بر مصيب و مخطى و قاصى « 3 » و دانى نثار كنم ، چندانكه طبع مستعجل به دمدمه و افسون با خود زمزمه مىكرد ، چون در آن حال به حكم : لكلّ مكان مقال « 4 » ، * 55 امكان مجال نبود ، رغبت نفس فاتر و داعيه خاطر ، قاصر مىشد كه گفته‌اند : " تا آيينه نفوس مصقول نشود ، جواهر كلمات مقبول نيايد . " بنابر اين موجبات ، امروز ملهمى از وراى پرده غيب ، سرانگشت تنبيه بر پهلوى ارادت مىزند و متقاضى فكرت به زبان حال مىگويد كه چون علماى معروف و حكماى فيلسوف حاضرند ، ز قعرِ قُلزُم مَوّاج خاطر * به غوّاصى برون آرم جواهر اكنون شما ، هرقوم به جاى خويش قرار گيريد و چشم و گوش ، ناظر جمال و حاضر مقال من داريد تا من لآلى معالى مقال در جيب جانها نهم و جواهر مفاخر در درج دلها تعبيه كنم . حاضران از اشارت خسرو ، پير و برنا ، سخن نيوش شدند . بر مثال بنفشه و نرگس ، سر و تن جمله چشم و گوش شدند و نخست به ستايش يزدان افتتاح كرد و گفت : شكر و سپاس بىحد و قياس ، مبدعى را كه نوعروسان محدثات از معادن و حيوان و

--> ( 1 ) - ب : - زبان . ( 2 ) - ج : داده . ( 3 ) - ج : اقاصى و ادانى . ( 4 ) - ج : + سخن را .